عصمت آتلی قهرمان المپیک ۱۹۶۰ رم، در مورد تختی گفته است: «سال های دور تختی به «آدانا» آمده بود. نامش بر سر زبان ها جاری و همه از قدرت او حرف می زدند. در ترکیه شایع شده بود هیچ کس نمی تواند تختی را شکست دهد.
بکر بوکر، قهرمان بزرگ ترک کری خوانی کرده بود و میگفت تختی را با فن لنگ می برد اما هنوز ۳ دقیقه از کشتی آنها نگذشته بود که ضربه فنی شد و بعد از کشتی کارش به بیمارستان کشید. حریف بعدی «مصطفی کورت» بود. او هم رجزخوانی کرده و گفته بود تختی را شکست خواهد داد اما در طول کشتی مثل یک بچه اسیر دستان تختی بود و فقط یک دقیقه طاقت آورد.
آتلی در مورد مبارزه خودش و تختی هم گفته است:برای انجام دیدارهای دوستانه به تهران آمده بودیم. تختی ابتدا محمدعلی یاخچی را ضربه فنی کرد. من فکر می کردم بتوانم با تختی مساوی کنم اما او این قدر از من امتیاز گرفت که سخت ترین و شدیدترین باخت زندگی ام را رقم زد و هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم. وقتی تختی فوت کرد روزنامه حریت پرتیراژترین روزنامه ترکیه بلافاصله مصاحبه ای با من ترتیب داد و به احترام تختی عکسی از کشتی من و او چاپ کرد که تختی پشتم قرار داشت و مرا خاک کرده بود.
عصمت آتلی تاکید کرد: تختی، خیلی آقا بود. چنین آدمی کمتر پیدا می شود، حتی الان هم مثل تختی، کشتی گیری پیدا نمی شود. از نظر اخلاقی، زبانزد همه بود، من هیچ وقت او را فراموش نمی کنم.
احمد آئیک قهرمان بلامنازع کشتی ترکیه و یکی از مشاهیر کشتی این کشور در سال های پایانی مبارزات تختی به یکی از مدعیان جدی او تبدیل شده بود. نام او و مدوید همیشه در صدر رقبای خارجی تختی بود. آئیک اهل منطقه ای به نام سیواس در ترکیه بود. او در مورد تختی گفته است: یک روز در جوانی در قهوه خانه ای در سیواس نشسته بودم که عکس تختی را روی دیوار دیدم. پیش خودم گفتم یعنی می توانم روزی مثل تختی قهرمان جهان شوم مردم سیواس تختی را به اندازه خود ایرانیان می شناسند و او را خیلی دوست دارند.
آئیک مصاف خود و تختی را هم در سال ۱۹۶۴ در المپیک توکیو این گونه توصیف می کند:در توکیو او ۸ سال از من بزرگتر بود. بدنش افت کرده بود و اصلاً تختی روزهای اوج نبود، با این حال در مبارزه چند بار برای زیرگیری اقدام کرد اما در پایان من با یک امتیاز او را شکست دادم ولی انصافاً هیچ وقت به آن برد افتخار نمی کنم.
تختی در کشتی با حریف نامدار بلغاری به نام پتکوف سیراکف هم کمال مردانگی را به نمایش گذاشت. وی در حال اجرای فن سگک بود که فشار اجرای فن، موجب ناراحتی شدید پای سیراکف شد، او با دست به پایش اشاره کرد، تختی که متوجه ناراحتی او شده بود، سیراکف را رها کرد و از جا بلند شد. فریاد اعتراض تماشاچیان بلند شد که چرا این کار را کردی، سیراکف که این عمل جوانمردانه را از حریف خود دید، منتظر داور نشد و دست تختی را به عنوان برنده بلند کرد. این اتفاق در فینال مسابقات قهرمانی کشتی آزاد جهان در سال 1959 تهران در وزن 87 کیلوگرم افتاده بود.
روزنامة الاخبار چاپ بیروت دربارة مرگ تختی اظهار نظر کرد و نوشت: در ایران مقامات امنیتی قهرمان جهان و المپیک را می کشند و سپس جسد او را به هتل آتلانتیک آورده و دروغی می نمایند که قهرمان جهان به خاطر اختلافات خانوادگی خودکشی کرده است ولی همه از وطن پرستی او و از اینکه او خود را شریک غم و درد مردم می دانست، اطلاع دارند. خواستند او را با پول و مقام فریب دهند ولی همه این کوشش ها در برابر مقاومت تختی با شکست روبرو شد. او در آخر عمرش، هدیه شاه را نپذیرفت و گفت من از یک خانوادة فقیر هستم و این هدیه از اموال عمومی غصب شده می باشد و آرزویم این است که هموطنانم را آزاد و خوشبخت و دور از تسلط استعمارگران و مستبدان ببینم.تختی از کشته شدن نهراسید و هیچ چیز غیر مردمی بودن او را نفریفت و تا دم آخر زندگی از راه مردمی و انسانیت جدا نشد و همه چیز خود را در سر اعتقاد به مردم و ملت و روزبهی آنها فدا کرد.
خانواده های فقیری که مستمری ناچیز تختی را بی کم و کاست هر ماه در خانه هایشان، بدون منت و هیچ چشمداشتی می گرفتند، بعد از رفتن او بی سرپرست ماندند.