
در بازیهای المپیک پکن، کشتیگیران روسی در مجموع 11 مدال کسب کردند: شش طلا، سه نقره و دو برنز. سهم تیم کشتی آزاد روسیه در این میان، سه طلا، یک نقره و دو برنز بود. شیروانی مرادف 23 ساله که قهرمانی سال گذشتهی اروپا را نیز در کارنامهی خود دارد، با پیروزیاش در دیدار پایانی وزن 96 کیلوگرم، آخرین نفری بودکه یکی از خوشرنگترین مدالها را برای تیم روسیه به ارمغان آورد.
به گزارش روابط عمومی فدراسیون کشتی؛ مرادف بعد از اتمام این مسابقات در مصاحبهای با خبرنگار خبرگزاری ورمیا نووستی (زمان خبر) روسیه اظهار داشت که تمام موفقیتهایش در عرصهی ورزش را مدیون مادرش میباشد و این مدال طلای المپیک در واقع به او تعلق دارد.
سئوال: در تمام کشتیهایی که در طی این مسابقات گرفتی، تایمهای نخست را واگذار میکردی. آیا فشارهای روانی علت این مسئله بودند؟
پاسخ: خوب البته بهتر هم میتوانستم کشتی بگیرم. گفته میشد به این خاطر که این اولین مسابقات المپیکی بود که در آن شرکت میکردم، تحت فشار قرار داشتم. تا قبل از این، بهترین عنوانی که کسب کرده بودم، مقام نخست مسابقات قهرمانی اروپا در سال گذشته بود. من کاملاً میدانستم که چه مسئولیتی بر عهدهی من قرار دارد. میدانستم که تمام دوستان و آشنایانم عملکرد مرا در این مسابقات دنبال میکنند و به همین خاطر نمیتوانستم تیم ملی و کشورم را از خود ناامید کنم. شاید به این خاطر بود که نتوانستم کشتی بهتری از خود به نمایش بگذارم و تمام تواناییهای خود را به رخ بکشم. با این حال من قهرمان شدم و از این بابت خیلی هم خوشحالم. اگرچه هنوز با تمام وجودم درک نکردهام که قهرمان المپیک شدهام.
سئوال: سختترین مسألهای که در این المپیک با آن روبرو بودی چه چیزی بود؟
پاسخ: مراحل آمادهسازیام برای این مسابقات. اردوهای سختی داشتیم. دائم به این فکر میکردم که نکند طرفدارانام و آن کسانی را که به من امید بستهاند، از خود مأیوس کنم. این لحظات از جهت روانشناسی بسیار مهم بودند. اما بعد از این که وارد فرودگاه پکن شدم، شرایط برایم آسانتر شدند.
سئوال: در داغستان تقریباً این عقیده رایج است که از لاکتسیها (یکی از اقوام اصلی ساکن در این جمهوری) کشتیگیر درنمیآید. آیا شما [با قهرمانیتان] خلاف این فرضیه را ثابت کردید؟
من در اصل متعلق به همین قوم هستم. داغستان یک جمهوری چندقومیتی است و اقوام بسیار زیادی در این خطه زندگی میکنند. قبل از من هیچ قهرمان المپیکی از این قوم بیرون نیامده بود. با اینحال فکر میکنم که اصل قومیت نیست، بلکه سعی و تلاش است. هرکسی که با جدیت تمرین کند، میتواند قهرمان المپیک شود.
سئوال: چند سال است دارید کشتی میگیرد؟
پاسخ: وقتی 12 سالم بود عموی من که اتفاقاً اسم او هم شیروانی است مرا به مدرسهی کشتی دینامو در ماخاچکالا برد. او با مربی آنجا یعنی آمیرزا علیاف دوست بود، چرا که آنها زمانی با هم تمرین میکردند. و بدین ترتیب آمیرزا علیاف اولین مربی من شد. و ما هنوز که هنوز است داریم با هم کار میکنیم. در کل باید گفت که زندگی ورزشی من از این حیث که چطور آن را در کنار صدها کودک دیگر شروع کردم، هیچ نقطهی قابل تمایزی ندارد. کشتی در ابتدا برایم صرفاً یک بازی بود و من وقتم را روی تشک به پشک زدن و اینها میگذراندم. بعد از آن بود که به طور حرفهای شروع به تمرین کردم.
سئوال: چه چیزی شما را مجذوب کشتی میکند؟
پاسخ: کشتی رشتهی سخت و سنگینی است و برای من نه یک سرگرمی که یک کار و حرفه است. تمرین و آمادهسازی درکشتی بسیار دشوار است. بردن و درک این مسأله که از تو فقط انتظار برد دارند و خویشان و نزدیکان نگرانت هستند نیز سخت است. مادرم حتی از خود من هم بیشتر نگران من است. به همین خاطر زمانی که صاحب فرزند شوم، نمیگذارم که کشتیگیر شوند. برای آنها بهتر است که بروند به مسکو و یا یک کشور خارجی و تحصیل کنند. زندگی و پیشهی ورزشی آنطور که ممکن است به نظر بعضیها بیاید، پر از خوشی و صفا نیست.
سئوال: جالب است، شما با هیجان زیادی دربارهی مادرتان صحبت میکنید.
پاسخ: من تنها فرزند پسر او هستم. مادرم شاغل نیست. سعی من بر این بوده است کاری کنم که او احتیاجی به کار کردن نداشته باشد. مادرم زحمات بسیاری را برای من و برای رسیدن من به این قهرمانی کشیده است. من میتوانم او را دومین مربی خود بدانم. درست است که با من به باشگاه نمیآمد، اما همیشه در داخل خانه به من روحیه میداد. هیچ وقت نگفت که باید ورزش را به علت دشواریهایش کنار بگذارم. همیشه میگفت که برای انسان شدن بایستی زحمت کشید و وقتی کاری را شروع کردی، باید آن را به انتها برسانی تا بعد از کسب نتیجهی لازم بتوانی هنگام راه رفتن سرت را با غرور بالا نگه داری. خلاصه اینکه مادرم همواره سعی کرد تا جای پدرم را که در کنارمان نبود، برایم پر کند.
سئوال: چه هدیهای از پکن برای او میبرید؟
پاسخ: هدیهی اصلی، همین طلای المپیک است که گرفتهام، چون او هدیهی دیگری هم از من قبول نمیکرد. حتی اگر نقره میگرفتم و بعد از بازگشت از پکن با یک دستهگل رز بزرگ پیش او میرفتم، آنقدرها خوشحال نمیشد و فقط مرا در آغوش میگرفت و میگقت: آفرین! اما من مادرم را میشناسم: او از من فقط انتظار طلا داشت.
سئوال: یعنی به خانه میروید و مدال طلای خود را به گردن مادرتان میاندازید؟
پاسخ: بله، البته! چرا که این طلا متعلق به مادرم است.
سئوال: امروز یکی دیگر از کشتیگیران ما یعنی کیتایف برنز گرفت. اما آنقدر از این بابت آزردهخاطر بود که حاضر به مصاحبه با روزنامهنگارها نشد. نظرتان در این مورد چیست؟
پاسخ: او یک ورزشکار بسیار قوی است. قبل از المپیک پکن، همهی تیم و تمام مربّیان، کیتایف را بخت نخست قهرمانی میدانستند. اما علیالظّاهر مشکلاتی زیادی در رابطه با وزن کمکردن برای او پیش آمد. او کیلوگرمهای زیادی را کم کرد و چنین مسألهای باعث تحلیل رفتن نیرو و انرژی میشود. او اگرچه از تمام حریفانش یک سروگردن بالاتر بود، اما شواهد نشان میدهند که این مسألهی وزنکمکردن مانع از رسیدناش به مدال طلا شد. او ققط با هدف کسب مدال طلا به اینجا آمد و به همین خاطر است که از گرفتن مدال برنز خوشحال نشد.
سئوال: شما چند کیلو وزن کم کردید؟
پاسخ: من در حالت عادی هم 96 کیلو هستم. به همین خاطر دچار چنین مشکلاتی نمیشوم.
سئوال: در این المپیک بسیاری از کشتیگیران ما دوبندهی تیم های ملی دیگر کشورها را به تن داشتند. آیا این به معنای آن است که اصول مکتب کشتی ما بر مکاتب دیگر کشورها برتری دارد؟
پاسخ: من فکر میکنم که مکاتب کشتی داغستان و اوستیا، بهترین مکتبهای کشتی دنیا باشند. تا آن جا که به تیم ملی ما مربوط میشد، همهی بچههای ما با هدف کسب طلا به پکن آمده بودند. و من از این بابت مطمئنم و این نظر را به نمایندگی از تمام اعضای تیم عنوان میکنم. موضع قاطعانهی همهی ما نسبت به شرکت در مسابقات المپیک این بود: یا همه چیز، یا هیچ چیز!