سایتییف:
(قسمت سوم)
شاید برای ماه دسامبر در مسابقاتی در کراسنودار شرکت کنم
سئوال: خبر دارم که تمریناتات را از سر گرفتهای و حتی به روی تشک رفتهای. مسئلهی جالبی است. میتوانی هدفات از انجام این کار را برایمان توضیح دهی؟
پاسخ: خوب، کمی از اینطور زندگی کردن خسته شده بودم. انرژی زیادی در درونام ذخیره شده بود که چون نه در تمرینات حضور داشتم و نه در مسابقات، راه خروجی نمییافت. همینقدر که تمرین خستهام کند، برایم کفایت میکند.
سئوال: پس یعنی بالاخره تصمیم نهایی خودت را برای خداحافظی گرفتهای و هیچ بازگشتی هم در کار نیست؟
پاسخ: میدانید؟ هر چه زمان بیشتری از المپیک میگذرد، دلم بیشتر برای کشتی تنگ میشود. کشتی حتی اگر به آن صرفاً به عنوان یک سرگرمی هم نگریسته شود، سرگرمی بسیار جذابی است. الان که کشتی را [به معنای خاص آن] کنار گذاشتهام، اصلاً تصمیم ندارم که افقهای جدیدی را برای خودم باز کنم و دایرهی ارتباطاتام را گستردهتر نمایم. باور کنید که واقعاً نمیخواهم محدودهی زندگیام را بسط و توسعه دهم؛ همهاش پشت دوربین تلویزیون قرار بگیرم و یا [به عنوان قهرمان المپیک] در مکانهای مختلف خودنمایی کنم. به خاطر دارم وقتی که نخستین طلای المپیکام را در سال 1996 گرفتم، به من گفتند که دیگر نخواهی توانست چنین مقامی را بهدست بیاوری؛ مجبور میشوی خودت را با شرایط جدید وفق دهی و به کم بسنده کنی. شاید بعضیها بتوانند اینطوری زندگی کنند و من هم نمیتوانم به خاطر این مسئله محکومشان نمایم. اما در پیش گرفتن چنین روشی در زندگی اصلاً برای من جالب نیست. همیشه امید زیادی داشتم که تا مدتهای زیاد در کسوت یک کشتیگیر باقی بمانم و علیالخصوص یک کشتیگیر همیشه پیروز باشم. [با نگاهی به کارنامهی کاری من] میتوان گفت که همینطور هم شد. شاید عادت کرده باشم که به حواس درونی خود اعتماد کنم. و دقیقاً به همین خاطر است که تا این حد به راحتی با وضعیت فعلیام برخود میکنم و آن را پذیرفتهام. شاید هنوز نفهمیدهام که وجود من با کشتی پیوند خورده است [و در نتیجه تبعات دوری از آن چه چیزهایی میتواند باشد]. خوب البته شاید اصلاً هنوز چنین پیوندی برقرار نشده باشد.
سئوال: اما اگر واقعاً چنین پیوند و علقهای بین تو و کشتی وجود داشته است، الان باید [به طور نمادین] کفشهای کشتیات را آویخته باشی!؟
پاسخ: آخر چرا باید کفشهایم را بیاویزم؟ که نشان دهم با کشتی خداحافظی کردهام؟ بله، این واقعیت که من با کشتی خداحافظی کردهام اصلاً جالب نیست و حالت خوبتر آن است که در یک مسابقهی خداحافظی شرکت کنم و در آن کشتی بگیرم. اما اینطور خداحافظی نیز شاید به نوعی خودنمایی باشد. وقتی علاقه و اقبال عمومی نسبت به تو کم میشود، یک سالن میگیری، برای آن تبلیغات میکنی، در آن سالن یک مجلس خداحافظی باشکوه برگزار میکنی،آتشبازی راه میاندازی و نهایتاً [به طور نمادین] کفشهای کشتیات را از پا در میآوری. میدانی؟ هرچقدر هم که سعی کنم این رسومات رایج در روسیه را رعایت کنم، اما هنوز هم دلم با روستای مادری، دوران کودکی و سکوت و دوری از هیاهو است... دوست ندارم تبدیل به یک آوانگارد (پیشرو و پیشقراول) شوم و در دنیا پیشاپیش سایرین حرکت کنم. چون همان موقع هم که بر قلهی کشتی دنیا و در میان حلقههای گل بودم، لحظات ناب و واقعی زندگی از کنارم عبور کردند و من آنها از دست دادم... خوب، تو پیوسته از من دربارهی آینده میپرسی. شکر خدا، انتخابهای اجتماعی زیادی دارم که هنوز در حال بررسی و محک زدنشان هستم. اولویت فعلی من سروشکل دادن به ساختمان بزرگی است که برای مدسهی کشتیام در نظرگرفتهام؛ باید در این ساختمان نه تنها امکانات تمرینی و ورزشی، که امکانات اقامتی و شرایط مطلوب تغذیهای را نیز برای کودکان فرآهم بیاوریم. در راه رسیدن به این هدف، اسناد زیادی برای مطالعه مراحل بسیاری برای طی کردن وجود دارد. [اما خود] کار که شروع شود، آنموقع نمود همهی مسائل به گونهی دیگری خواهد بود.
سئوال: آخر هم نگفتی که میخواهی دوباره در مسابقات شرکت کنی یا نه؟
پاسخ: علیخان خارسییف دوست و همکار قدیمی من روی این مسئله مصر است که من در یکی از رقابتهای امسال شرکت کنم. برای تابستان که فرصت کوتاه است و نمیتوانم خودم را بهموقع آماده کنم. اما برای ماه دسامبر شاید در مسابقاتی که در کراسنودار برگزار خواهد شد، شرکت کنم. مسابقات خوبی است که سال گذشته روند آمادگیام برای حضور در المپیک پکن را از آن شروع کردم. در آغاز ماه ژانویه نیز طبق سنت هرساله، مسابقات مدرسهی عالی ورزش کراسنویارسک برگزار میشود. ای مسابقات، خود در حکم انتخابی جام یاریگین که برای هفتهی آخر این ماه برنامهریزی شده است خواهد بود. حالا دیگر بیشتر نپرس که چیز دیگری از من نخواهی شنید!
سئوال: الان چه آرزویی داری؟
پاسخ: هیچگونه هدف شخصی که بتوان نام آرزو بر آن نهاد ندارم. در حال حاضر تمام آرزوهای من برای دیگران است. آرزو دارم که جنگی در کار نباشد و خورشید [از پس دود و غبار جنگ] دوباره بتابد و همهجا را روشن کند. دوست دارم مردمان صبورتر و مهربانتر باشند؛ بیشتر لبخند به لب بیاورند؛ بتوانند حرفهای خوب به یکدیگر بزنند و به محبت و عشقی که نسبت به همدیگر دارند اعتراف کنند. و آرزو دارم که این زمانهی پرشتاب و این عصر اطلاعات ما را با خود به ناکجا نبرد.
سئوال: فکر میکردم آرزویت این است که بعد از 3 پسر، صاحب یک فرزند دختر شوی!
پاسخ: اگر خدا بخواهد، دختردار نیز میشوم. درحال حاضر مهم این است که اعضای فعلی خانواده را به خوبی مدیریت نمایم.
مصاحبه از: سردبیر آژانس خبری ورزش روسیه به نقل از اسپرت ویک
قسمت اول و دوم این مصاحبه را در پیوندهای زیر دریافت کنید
قسمت اول
قسمت دوم
©2011 . All Rights Reserved