جهان پهلوان تختی پوریای ولی زمانه که در برابر نامردان سر فرود نیاورد
نوشتهای از غلامعلی پیرایرانی
بنام خدا
گر کار جهان به زور بودی و نبرد سر از سر نامرد برآوردی گرد
این کار جهان چو کعبتین است و چو نرد نامرد ز مرد میبرد چه توان کرد
اگر بگوییم که پهلوان محمود خوارزمی آنکه پشت بر خاک سایید تا به قولی که به مادر پهلوان هندی داده بود عمل کند و دل مادر را شاد، در قرن هفتم هجری قمری این رباعی را سروده بود و از زیر و بم روزگار خبر داشته بی جهت نگفتهایم در هفدهم دی ماه 1346 این شعر پهلوان پوریای ولی درباره فرزند خلف پهلوانی و فتوت، جوانمردی و گذشت مصداق یافت و جهان پهلوان غلامرضا تختی، پورایی زمانه که در برابر نامردان سر فرود نیاورده بود بدعت نامردان به جان آفرین تسلیم کرد تا نامش به مردی و مردانگی باقی بماند. جهانپهلوان را که سالهای اندک زندگی را به مردی و مردانگی سپری کرده بود به نامردی کشتند تا پهلوانی عمق گیرد و ریشه بدواند و در دنیای آن زمان که فریب بود و نیرنگ ریا بود و تزویر نامرادی بود و نامردی مردانگی محو نشود و جلوهگر شود.
آنچه که تختی را جاودانه کرد عقاید خاص غلامرضایی بود که سختیهای زمانه را در عنفوان جوانی چشید و آبدیده شد و زمانی به قهرمانی رسید که علیرغم اینکه باید از سکو بالا میرفت و مدال بر گردن میآویخت اما تعبیر دیگری درباره دریافت مدال داشت. او معتقد بود وقتی در بالای سکوی قهرمانی هستی باید بیشتر گردن خم کنی تا مدال را بر گردنت بیاویزند و تختی از این مرحله افتادگی و گذشت را تجربه کرده بود، ترس از خدا، متابعت شرع، خلقی پسندیده، جهدی دائم، مسطوری از حرام و صفات دیگری که بر دوازده ستون پهلوانی نوشته شده در نظر داشت و دربارهی علمی به کمال معتقد بود که: "دوست داشتم که دکتر شوم یا مهندس تا بیشتر به جامعه خدمت کنم" مدال، مدال است مدالی که در قهرمانیهای مختلف گرفت در هلسینکی، در ملبورن، در رم، در تهران در همین تهران، تهران خودمان و در میان مردمی که عاشقانه فریاد میزدند تختی، تختی و از او مدال میخواستند و آن هم طلایش را و او در اندیشه پای چپ حریف بود که دردش رنگ از رخسار حریف برکشیده بود و تختی میبایست بر آن پا سگگ مینشست و سرانجام ننشست. زیبایی کلام او را وقتی با یک خاک در برابر عصمت آتلی به پیروزی نرسید و مدال المپیک را از کف داد میتوان دریافت "مدال طلا تو چنگم بود، انداختم آتلی برداشت، مفت چنگش، مبارک زن و بچهاش باشد انشاءاله" و سخاوت و کرم او را هنگامی میشود دریافت که به همراه محمود ملاقاسمی در آمریکا بودند و تمامی دلارهای محمود را گرفت و دلارهای خود را نیز بر روی آنها گذارد و به میزبان ایرانی بخشید که آه در بساط نداشت تا او سختی نکشد و روزگار به راحتی بگذراند و به محمود ملاقاسمی قول داد که ضبط صوتی را که میخواسته با آن پول بخرد، در تهران برایش خواهد خرید و محمود خان میگوید تختی خرید. و بزرگ منشی و خدمت به مردم را در زلزله بویین زهرا میتوان سراغ گرفت که زبانزد خاص و عام است و نیاز به تکرار نیست تختی با سگگ به قهرمانیها رسید و مدالها گرفت و با هزار فن و بند به پهلوانی رسید و به اوج که اجرای خواران فن و بند را از دنیا آموخت و به کار گرفت تا جهانیان بر او احترام کنند و نامش به نیکی برند، پهلوان خوارزمی یا پوریای ولی میگویند:
تا بر سر کبر و کینه هستی پستی تا پیرو نفس بدپرستی مستی
از فکر جهان و قید اندیشه او چون شیشه آرزو شکستی رستی
و جهانپهلوان بر تمامی امیال و آرزوها پشت کرد و بر آرزوی هموطنان آنان که دوستش داشتند جامعه عمل پوشانید تا پهلوانانه گام برداشته باشد تا آن کودک تازه زبان گشوده در خانیآباد نو وقتی دست در دست مادر در محله تختی گام بر میدارد از مادر بپرسد مادر مگر عمو تختی مرده؟ روانش شاد.
غلامعلی پیر ایرانی
©2011 . All Rights Reserved